حسن حسن زاده آملى
210
هزار و يك كلمه (فارسى)
نمك خوردند ديگر نمكدان نمىشكنند . وقتى بچه اين همسايه فرفره بچه آن همسايه را برداشت تحمّل كنند تا نزاع برخاسته نشود ، آن يكى نگويد : بچه تو بچه مرا اذيت كرده من بايد او را اذيت كنم و شگون بگيرد ، او شكايت پيش مادرش ببرد . وقتى بچه اين به آن مىگويد : پدرسگ تحمل كند . واقعا كه از گفتن بچه ، پدر انسان سگ نمىشود . از فرفره هم كسى شاه و گدا نمىشود ، قدرش قابل نيست و هكذا . به اين ترتيب وقتى الفت حاصل شد خانه منظّم است و اهلش زندگانى آسوده مىكنند . اگر اهل عبادتند در عبادت راحت و اگر اهل كسب و كارند در كار آسوده ، بعد از اين مىآييم از خانه بيرون ، در شهر و ده مردم بايد با هم الفت داشته باشند ، ديدن برادر مؤمن ، اصلاح بين دو نفر مؤمن ، عيادت ، تشييع جنازه ، دعوت كردن ، وليمه دادن مخصوصا در عروسى و برگشتن از حج و فرزند زادن و ختنه كردن ، و سلام و مصافحه ، تمام اينها براى الفت گرفتن مردم است ؛ چون وقتى مسلمانها با هم الفت داشتند نعمتهاى آنها به يكديگر سرايت مىكند : عالم علم خود را به جاهل مىدهد جاهل از او تعليم مىگيرد ، غنى كه مال زياد دارد و خمس و زكات بر عهدهاش هست فقرا را مىشناسد به آنها كمك مىكند ، استادى شاگرد مىخواهد ، تاجرى محاسب و ميرزا مىخواهد يك نفر آدم ديگر بيكار است ، وقتى با هم دوست باشند يكديگر را بشناسند تاجر ميرزا را استخدام مىكند و هكذا ، كارهاى دنيا و آخرت به واسطه الفت درست مىشود . همينطور كه خداوند براى منظّم بودن زندگى دنيا و آخرت ما قرار داده است كه و لو اخلاقمان با هم تفاوت دارد با يكديگر دوستى كنيم ، همينطور خودش براى تنظيم دنيا اين قاعده را به كار برده و به واسطهء الفت انداختن بين امور متباينهء معادن و جماد و نبات و حيوان و انسان آثار بديعه ظاهر ساخته كه اگر عناصر تنها بودند آن آثار نبود . مثلا مىگويند : مواليد كلّيّه از عناصر اربعه تأليف يافته يعنى باد و خاك و آب و آتش ، كه دانه ياقوت مركّب از اين چهار چيز است ، كه اگر هر يك تنها باشند آن قيمت و خاصيت ياقوت را ندارد . بايد در زير خاك عناصر با هم تأليف شده آفتاب تربيت كند تا ياقوت شود ، يا درخت به توسط ريشه آب و خاك را